كوفيان اخلاقمدار قرن 21 ميلادي
کدخبر: 1704
آبان ۲۲, ۱۳۹۲ در ساعت ۳:۴۱ ب٫ظ
در صفحات 136 الی 151 «کتاب آه» كه ترجمهای است از «نفس المهموم» شیخ عباس قمی، در باب شهادت حضرت مسلم سلام الله عليه آمده است (عبارات داخل پرانتز از بنده است):
(بعد از اینکه حضرت مسلم(ع) مبارزه جانانهای فرمودند و پس از اینکه مورد هجوم و حمله بسیاری از نامردان قرار گرفتند)
محمد اشعث بانگ زد: «ای مسلم! تو را امان است.»
(حضرت مسلم نپذیرفته به مبارزه ادامه میدهد تا آنکه:)
بکیر، دهان مسلم را بشمشیر زد و لب بالای او را ببرید و به لب زیرین رسید… کسی از پشت، نیزهای بر مسلم فرو برد.
…محمد اشعث نزدیک او شد و گفت«تو را امان است.»
مسلم گفت«آیا من ایمنم». همه مردم گفتند آری، مگر عبیدالله ابن عباسِ سلمی.
ابن عقیل گفت «سو گند به خدا که اگر امان شما نبود، دست در دست شما نمینهادم.»
(حضرت مسلم به محمد بن اشعث میگوید می توانی کار نیکی انجام دهی و به حسین پیغام ببری و ماجرای مرا به او برسانی؟ ابن اشعث میگوید:)
«سوگند به خدا که این کار کنم.»
(حضرت مسلم را بر استری نشانده و به قصر ابن زیاد میبرند، حضرت مسلم همان اول میفرمایند که میدانم به عهد خود وفا نکرده و مرا میکشید! حضرت به ابن زیاد میفرمایند:)
«بگذار تا وصیت کنم به یکی از خویشان خود.»
گفت «وصیت کن.»
پس مسلم رو به عمر سعد آورده، گفت «میان من و تو خویشی است و حاجتی به تو دارم که در پنهانی بگویم.»
عمر سعد نپذیرفت. ابن زیاد گفت «از حاجت پسر عمّت امتناع مکن.»
ابن سعد برخاست و با مسلم به جای نشست که عبیدالله آنها را میدید.
مسلم گفت «در کوفه قرضی دارم: هفتصد درهم-که آن را در نفقه خود صرف کردم. آن دِین را ادا کن از مالی که در مدینه دارم. و جُثّهی مرا از ابن زیاد بخواه تا به تو بخشند و آن را به خاک سپاری. و کسی سوی حسین فرست تا او را بازگرداند.»
…و بعضی گویند عمر با ابن زیاد گفت «میدانی با من چه گفت؟»
عبیدالله گفت «سرِّ ابن عمِّ خویش را مستور دار.»
عمر گفت«کار بزرگتر از این است.»
گفت «چیست؟»
…محمد اشعث ایاس ابن عتل طائی را از بنیمالک… و او را گفت «به ملاقات حسین بیرون رو و این نامه به او برسان.» و آنچه مسلم ابن عقیل گفته بود، در آن نامه بنوشت…
***
وفای به عهد، انجام وصیت، احترام به خویشاوندی، راز داری و… برخی از خصوصیاتی است که در این چند خط، در رفتار دشمنان حضرت مسلم دیده میشود. که البته از این دست شرحیات جالب و تعجب برانگیز در جای جای کتاب و در احوالات بسیاری از یزیدیان ميتوان ديد، تا جایی که واقعاَ در میمانی که آیا اینها همانهایی هستند که در عاشورا آن کردند فوقعَ ما وقع؟
اتفاقاً شگفتي نهفته در قيام عاشورا آن است كه همين مردم مقيد به وفاي عهد و بجا آوردن وصيت و رازداري و… در ظهر عاشورا آن اعمال را انجام دادند نه يك عده كافر زنگي كه هيچ تقيدي به اخلاقيات نداشتند.
حضرت سیدالشهدا عليه السلام در ماجرای کربلا پرده از روی این نفاق کنار زدند و ملاکی به دست ما دادند. ملاکی که البته به قیمت دریده شدن حنجر شش ماههشان و سیلی خوردن دختران و آوارگی اهل بیتشان به دست ما رسید. ملاكي كه اتفاقاً اين روزها هم خيلي بكار ميآيد؛ در روزگاري كه غير مسلمانش پرچم حقوق بشر بدست گرفته است و مسلمان سكولارش تابلوي «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» را بلند كرده است.
ادعاي اخلاق و انسانيت و آزادي بيان خيلي از مردمان قرن 21 ميلادي، تنه به تنه رازداري و وفاي به عهد كوفيان سال 61 هجري ميزند. صاحبان اين ادعاها اگر پايش برسند حاضرند جنايتهاي بيشماري انجام دهند همانطور كه اسلافشان در زمين كربلا انجام دادند.
حضرت حسين بن علي در روز عاشورا خواستند نشان دهند که آی مردمِ تا قیامت، ببینید کسی که ادعای مسلمانی دارد ولی ولایت ندارد، هر کاری میکند؛ حتی به حنجر طفل شیرخواره تیر میزند، گوشواره از گوش دختر بچه میکشد، به بانوان تازیانه میزند و البته قبل از همه اینها نماز صبح و ظهرش را هم به کمر میزند و وضویش را تجدید میکند و در آخر هیچ تناقضی نمیبیند در این جنایات و مسلمانی خویش.
اما مكارم اخلاق كامل نميشود مگر در سايه ولايت. ولايت است كه به تمامي حافظ حقوق بشر است وگرنه اينها شعاري است لقلقه زبان جانيان. ملاكي كه سيد الشهدا به بهايي گزاف در اختيار ما قرار داددند اين روزها خيلي بكار ميآيد. هم براي شناختن كوفيان داخلي كه پشت به ولي كرده و به خيال خويش رو به اخلاق و آزادي سجده ميكنند؛ و هم براي پي بردن به ذات خارجيهايي كه اين روزها دلشان براي زندگي ما ميسوزد.
پاورقي: كتاب آه، نوشته ياسين حجازي، انتشارات حكمت
منبع : رجا نیوز
حق چاپ برای پایگاه خبری تحلیلی اطلاع رسانی نگین کویر محفوط است.