کوفیان اخلاقمدار قرن ۲۱ میلادی
در صفحات ۱۳۶ الی ۱۵۱ «کتاب آه» که ترجمهای است از «نفس المهموم» شیخ عباس قمی، در باب شهادت حضرت مسلم سلام الله علیه آمده است (عبارات داخل پرانتز از بنده است):
(بعد از اینکه حضرت مسلم(ع) مبارزه جانانهای فرمودند و پس از اینکه مورد هجوم و حمله بسیاری از نامردان قرار گرفتند)
محمد اشعث بانگ زد: «ای مسلم! تو را امان است.»
(حضرت مسلم نپذیرفته به مبارزه ادامه میدهد تا آنکه:)
بکیر، دهان مسلم را بشمشیر زد و لب بالای او را ببرید و به لب زیرین رسید… کسی از پشت، نیزهای بر مسلم فرو برد.
…محمد اشعث نزدیک او شد و گفت«تو را امان است.»
مسلم گفت«آیا من ایمنم». همه مردم گفتند آری، مگر عبیدالله ابن عباسِ سلمی.
ابن عقیل گفت «سو گند به خدا که اگر امان شما نبود، دست در دست شما نمینهادم.»
(حضرت مسلم به محمد بن اشعث میگوید می توانی کار نیکی انجام دهی و به حسین پیغام ببری و ماجرای مرا به او برسانی؟ ابن اشعث میگوید:)
«سوگند به خدا که این کار کنم.»
(حضرت مسلم را بر استری نشانده و به قصر ابن زیاد میبرند، حضرت مسلم همان اول میفرمایند که میدانم به عهد خود وفا نکرده و مرا میکشید! حضرت به ابن زیاد میفرمایند:)
«بگذار تا وصیت کنم به یکی از خویشان خود.»
گفت «وصیت کن.»
پس مسلم رو به عمر سعد آورده، گفت «میان من و تو خویشی است و حاجتی به تو دارم که در پنهانی بگویم.»
عمر سعد نپذیرفت. ابن زیاد گفت «از حاجت پسر عمّت امتناع مکن.»
ابن سعد برخاست و با مسلم به جای نشست که عبیدالله آنها را میدید.
مسلم گفت «در کوفه قرضی دارم: هفتصد درهم-که آن را در نفقه خود صرف کردم. آن دِین را ادا کن از مالی که در مدینه دارم. و جُثّهی مرا از ابن زیاد بخواه تا به تو بخشند و آن را به خاک سپاری. و کسی سوی حسین فرست تا او را بازگرداند.»
…و بعضی گویند عمر با ابن زیاد گفت «میدانی با من چه گفت؟»
عبیدالله گفت «سرِّ ابن عمِّ خویش را مستور دار.»
عمر گفت«کار بزرگتر از این است.»
گفت «چیست؟»
…محمد اشعث ایاس ابن عتل طائی را از بنیمالک… و او را گفت «به ملاقات حسین بیرون رو و این نامه به او برسان.» و آنچه مسلم ابن عقیل گفته بود، در آن نامه بنوشت…
***
وفای به عهد، انجام وصیت، احترام به خویشاوندی، راز داری و… برخی از خصوصیاتی است که در این چند خط، در رفتار دشمنان حضرت مسلم دیده میشود. که البته از این دست شرحیات جالب و تعجب برانگیز در جای جای کتاب و در احوالات بسیاری از یزیدیان میتوان دید، تا جایی که واقعاَ در میمانی که آیا اینها همانهایی هستند که در عاشورا آن کردند فوقعَ ما وقع؟
اتفاقاً شگفتی نهفته در قیام عاشورا آن است که همین مردم مقید به وفای عهد و بجا آوردن وصیت و رازداری و… در ظهر عاشورا آن اعمال را انجام دادند نه یک عده کافر زنگی که هیچ تقیدی به اخلاقیات نداشتند.
حضرت سیدالشهدا علیه السلام در ماجرای کربلا پرده از روی این نفاق کنار زدند و ملاکی به دست ما دادند. ملاکی که البته به قیمت دریده شدن حنجر شش ماههشان و سیلی خوردن دختران و آوارگی اهل بیتشان به دست ما رسید. ملاکی که اتفاقاً این روزها هم خیلی بکار میآید؛ در روزگاری که غیر مسلمانش پرچم حقوق بشر بدست گرفته است و مسلمان سکولارش تابلوی «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» را بلند کرده است.
ادعای اخلاق و انسانیت و آزادی بیان خیلی از مردمان قرن ۲۱ میلادی، تنه به تنه رازداری و وفای به عهد کوفیان سال ۶۱ هجری میزند. صاحبان این ادعاها اگر پایش برسند حاضرند جنایتهای بیشماری انجام دهند همانطور که اسلافشان در زمین کربلا انجام دادند.
حضرت حسین بن علی در روز عاشورا خواستند نشان دهند که آی مردمِ تا قیامت، ببینید کسی که ادعای مسلمانی دارد ولی ولایت ندارد، هر کاری میکند؛ حتی به حنجر طفل شیرخواره تیر میزند، گوشواره از گوش دختر بچه میکشد، به بانوان تازیانه میزند و البته قبل از همه اینها نماز صبح و ظهرش را هم به کمر میزند و وضویش را تجدید میکند و در آخر هیچ تناقضی نمیبیند در این جنایات و مسلمانی خویش.
اما مکارم اخلاق کامل نمیشود مگر در سایه ولایت. ولایت است که به تمامی حافظ حقوق بشر است وگرنه اینها شعاری است لقلقه زبان جانیان. ملاکی که سید الشهدا به بهایی گزاف در اختیار ما قرار داددند این روزها خیلی بکار میآید. هم برای شناختن کوفیان داخلی که پشت به ولی کرده و به خیال خویش رو به اخلاق و آزادی سجده میکنند؛ و هم برای پی بردن به ذات خارجیهایی که این روزها دلشان برای زندگی ما میسوزد.
پاورقی: کتاب آه، نوشته یاسین حجازی، انتشارات حکمت
منبع : رجا نیوز
انتهای پیام / کد خبر1704