ترامپ و سردرگمی در میدان؛ از رؤیای پیروزی سریع تا پناه بردن به پلن B
حمله ناگهانی آمریکا و متحدانش به ایران با هدف پایان دادن سریع به قدرت منطقهای ایران به نتیجه مطلوب نرسید.
به گزارش پایگاه خبری صبح اردستان، در نگاه بسیاری از تحلیلگران سیاسی دولت دونالد ترامپ جنگ احتمالی با ایران را صرفاً یک درگیری نظامی محدود نمیدانست بلکه آن را پروژهای برای تغییر موازنه قدرت در منطقه و تثبیت هژمونی آمریکا تلقی میکرد.
بر همین اساس، رئیس جمهور آمریکا دونالد ترامپ و تیم سیاسی ـ امنیتی او تصور میکردند که با یک حمله ناگهانی و برقآسا، حذف فرماندهان ارشد نظامی و چهرههای تاثیرگذار سیاسی ایران، میتوانند ظرف مدت کوتاهی جمهوری اسلامی را در موضع ضعف قرار دهند.
در طراحی اولیه این سناریو، آمریکا به دنبال چند هدف کلیدی بود؛ نخست تسلط بر کشوری که از لحاظ ژئوپلیتیکی در چهارراه ارتباطی قارهها قرار گرفته و دوم دسترسی و تسلط بر منابع عظیم نفت و گاز ایران و در کنار این اهداف، خاموش کردن جریان مقاومت و آزادیخواهی در منطقه و ارسال پیام قدرت به رقبایی چون چین و روسیه نیز از دیگر اهداف پنهان و آشکار واشنگتن به شمار میرفت.
آمریکا گمان میکرد با از میان برداشتن فرماندهان ارشد نظامی و مسئولان سیاسی تاثیرگذار، ساختار تصمیمگیری در ایران دچار فروپاشی خواهد شد و کشور وارد بحران مدیریتی و امنیتی میشود، اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، خلاف تمامی محاسبات واشنگتن بود.
ایران تنها چند ساعت پس از حملات اولیه، پاسخ گسترده موشکی و پهپادی خود را آغاز کرد و به گفته نویسنده، چندین پایگاه و مرکز وابسته به آمریکا و متحدانش را هدف قرار داد و همین واکنش سریع نشان داد که ساختار دفاعی و تصمیمگیری ایران وابسته به افراد نیست و بر پایه سازماندهی، تجربه، آمادگی و اتکا به توان داخلی بنا شده است.
یکی از اشتباهات مهم آمریکا، نادیده گرفتن توان دفاعی و تهاجمی ایران بود و همچنین واشنگتن تحت تاثیر برخی گزارشهای نادرست اطلاعاتی، تبلیغات رسانهای و فضای مجازی، تصور میکرد بخش مهمی از جامعه ایران در صورت وقوع جنگ از حاکمیت فاصله خواهد گرفت؛ تحلیلی که به اعتقاد نویسنده، ناشی از اتکا به دادههای جعلی، فضاسازی اپوزیسیون خارجنشین و ارزیابیهای غیرواقعی بود.
برخی کشورهای منطقه از جمله امارات متحده عربی و عربستان سعودی نیز با تشویق آمریکا به حمله علیه ایران و حمایتهای مالی و سیاسی، در شکلگیری این بحران نقشآفرینی کردند و با این حال، طولانی شدن جنگ و ورود آن به مرحله فرسایشی، نهتنها معادلات آمریکا را بر هم زد، بلکه باعث شد متحدان منطقهای واشنگتن نیز نسبت به تبعات ادامه جنگ دچار نگرانی شوند.
جنگ فرسایشی بزرگترین تهدید برای ارتشهای مدرن و قدرتهای بزرگ به شمار میرود؛ زیرا هزینههای اقتصادی، نظامی و روانی آن به مرور افزایش پیدا میکند و از همین رو، آمریکا و اسرائیل که انتظار پایان سریع جنگ را داشتند، ناگهان خود را درگیر شرایطی دیدند که هزینههای آن روزبهروز بیشتر میشد و پایگاهها، سامانهها و حتی اعتبار سیاسی و نظامی آنان زیر سوال میرفت.
به همین دلیل، واشنگتن به تدریج به سمت پذیرش آتشبس و استفاده از واسطههایی چون عمان، قطر، عربستان سعودی و پاکستان برای انتقال پیامها و آغاز مذاکرات غیرمستقیم حرکت کرد و با این حال، پرسش اصلی اینجاست که چرا آتشبسی که قرار بود کوتاهمدت باشد، به دورهای طولانی تبدیل شد و چرا آمریکا همچنان بر تمدید آن اصرار دارد؟
پاسخ این سوال را باید در «پلن B» آمریکا جستوجو کرد؛ راهبردی که پس از ناکامی در تقابل مستقیم نظامی، اکنون بر محاصره دریایی، فشار اقتصادی، جنگ روانی و فرسایش تدریجی ایران متمرکز شده است و در این چارچوب، آمریکا تلاش میکند بدون ورود گسترده به جنگ مستقیم، صادرات نفت، تجارت دریایی و ارتباطات اقتصادی ایران را تحت فشار قرار دهد تا از این طریق نارضایتی داخلی و فشار اقتصادی را افزایش دهد و این سیاست در مقایسه با جنگ مستقیم، هزینه نظامی بسیار کمتری برای واشنگتن دارد و در عین حال میتواند از تخریب بیشتر پایگاهها و تجهیزات آمریکایی در منطقه جلوگیری کند.
یکی دیگر از اهداف آمریکا از تداوم آتشبس، بازسازی توان نظامی و ترمیم آسیبهای وارد شده در طول جنگ است و به گفته وی، آمریکا و متحدانش در طول درگیریهای اخیر با مشکلاتی نظیر کمبود موشک، پهپاد، سوخت و تجهیزات مواجه شدند و اکنون نیازمند زمان برای بازسازی انبارهای تسلیحاتی و تقویت پایگاههای خود هستند.
همچنین ترامپ در عرصه داخلی آمریکا نیز با فشارهای سیاسی و انتخاباتی روبهروست و مخالفان دموکرات او، جنگ با ایران را پرهزینه و شکستخورده توصیف میکنند و همین مسئله باعث شده رئیسجمهور آمریکا تلاش کند از طریق تبلیغات رسانهای، خود را پیروز میدان معرفی کند و ادعاهایی مانند نابودی کامل صنعت هستهای ایران یا تضعیف گسترده توان نظامی جمهوری اسلامی، بخشی از همین فضاسازی سیاسی قلمداد میشود.
آمریکا ممکن است در دوران آتشبس، به دنبال سازماندهی مخالفان جمهوری اسلامی، تشدید فشار اقتصادی، فعالسازی گروههای معاند و حتی ناامنسازی مرزهای ایران باشد تا از این طریق زمینه فشار داخلی و بیثباتی را فراهم کند و اگر آمریکا توان سرنگونی سریع جمهوری اسلامی را داشت، هرگز وارد مسیر مذاکره و آتشبس نمیشد و بدون تردید فشار نظامی را ادامه میداد و ورود واشنگتن به مسیر آتشبس و واسطهگری، خود نشانهای از ناتوانی در تحقق اهداف اولیه جنگ است.
اکنون مسئولان سیاسی و نظامی ایران نیز در حال ارزیابی شرایط، بررسی اهداف آمریکا از آتشبس و انتخاب راهبرد مناسب برای مقابله با تحرکات آینده هستند و آینده تحولات منطقه تا حد زیادی به تصمیمات تهران و نحوه مواجهه ایران با راهبردهای جدید آمریکا بستگی خواهد داشت؛ راهبردهایی که ممکن است بیش از میدان نظامی، در عرصه اقتصاد، سیاست و جنگ روانی دنبال شوند.
یادداشت از یوسف یوسفی، سرپرست دانشگاه پیام نور اردستان
انتهای پیام / کد خبر34262